پست 16
سلام ناناز مامان....خوبي؟ديروز كه اومدم خونه ي ماماني دنبال پسر نازم...اونجا موندگار شدم...چون از اداره به باباجون زنگ زدن و چون عجله داشت ،زود رفت...منم اومدم تو خونه و ديدم رو پاي ماماني نشستي و دري تلويزيون ميبيني...منم از پشت سر اومدم و صدات زدم...اولش خوب به صدا گوش كردي و وقتي مطمئن شدي مامانت اومده سريع به جنب و جوش شدي تا اينكه منو ديدي و پريدي تو بغلم...قربونت برم كه وقتي مامانتو ميبيني خنده از لبات گم نميشه و كلي ذوق ميكني...بغلت كردم و تو هم از خوشحالي شروع كردي به بپر بپر...تا ميزاشتمت كه بشيني نق نق ميكردي و دوباره ميخواستي بپري...دستام ديگه فلج شد بسكه سر پا نگه داشتمت...بهت به شوخي ميگفتم مامان جون اشتباه نكن شما كانگورو نيستي كه اينقدر ميپري!!
يعني اينهمه انرژي ذخيره كردي بودي كه نمي دونستي چطوري ازادش كني...

ملوس ماماني ديروز به شكم گذاشته بودمت و داشتم كارت واكسنتو نگاه ميكردم...شما هم مي خواستي كارتو بگيري و 90 درجه چرخيدي به طرف من بعدم پاي راستتو خم كردي زير شكمت...و مي خواستي جلو بياي...مثه چهار دست و پا خزيدن...ولي پاي چپتو نتونستي خم كني...

كلي ذوق زده شده بودم...حالا مطمئنم كه همين روزاست كه خزيدنو ياد ميگيري...اونم چهاردست و پا...آخه بعضي از ني ني ها سينه خيز ميرن...كم كم ديگه بايد همه ي كارو ياد بگيري فعلا كه موش كوچولوي مامان هستي...دست زدن هم خيلي دوست داري (همون دس دسي خودمون!
)منم شمارو روي پاهام مينشونم و دوتا دستتو ميگيرم و برات دست ميزنم...به قدري دس دسي رو دوست داري كه با شروع اينكار ،شروع ميكني به آواز خوندن...

قربون آقا بلبله ي خوش آوازم بشم...اين آقا بلبله ماجرا داره ها...الكي ننوشتم...من بعضي وقتا اقا بلبله صدات ميزنم...البته اسم هاي از اين قبيل زياد داري فسقل ماماني!مثلا يه اسمت ملوسه...بهت ميگم ملوس ملوس(با صداي بچگونه)...همون آقا بلبله رو هم با يه لحن خاصي ميگم...باباجون هم همش موقع بازي و مخصوصا وقتي براش مي خندي بهت ميگه جيگره جيگره جيگره!


پست 16
