امير عليامير علي، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

امير علي نفس مامان و بابا

پست 41(كارهاي جديد پسملي)

1392/7/4 8:30
نویسنده : مامان
194 بازدید
اشتراک گذاری

در تاريخ 3 مهر براي اولين بار از پله ي آشپزخونه كه نسبتا بلند هم هست اومدي بالا...تشویقآفرين پسركم قربون اون پاهاي كوچولوت برم من... اولين بار كه اومدي ما حواسون بهت نبود...بابايي پرسيد كي اميرعلي رو گذاشت بالا؟ سوال من گفتم فكر كردم تو گذاشتيش!...بعد شك كرديم به خوده پسر كوچولومتفکر نكنه.........بعلـــــــــــــــــــــــــه! وقتي براي بار دوم به چشم خودمون ديديم ديگه باورمون شد...پاي راستتو مياوردي تا روي پله و بعد خودتو ميكشيدي بالا!...بعدم ميرفتي سراغ سبد سيب زميني پيازا...و اونا رو توي دهنت ميكردي!تعجبآخه من چكار كنم از دست تو....

با خزيدن هم هرجايي كه دلت بخواد ميري...خيلي پسر خوبي شدي ازت راضيم مامان جونماچ...نگاه ميكني ببيني من كجاي خونه ام مياي پيشم گربه كوچولوقلب باباتم زياد تحويل نميگيري يعني باهاش حال نميكنيافسوس منم همش به بابايي تاكيد ميكنم كه بيشتر باهاش بازي كن...محبتتو بيشتر كن...البته حق هم داري پسرم مامانتو تا ساعت 1 ظهر نميبيني وقتي هم كه ميام دوست داري با من باشي ...چون تو اوج خستگي هم همش باهات ميخندم و بغلت ميكنم و بازي...هر بچه اي هم جاي تو باشه همينا رو ميخواد ديگه!عینک

ديروز يه اتفاق بد هم برات افتادناراحتطبق معمول توي گهوارت غلت زدي و اومدي خودتو به نرده هاي كناري آويزون كردي...با اينكه كنارت بودم و مواظبت ولي يه چشم به هم زدني افتادي پايين و گوشه ي چشمت به نرده ي تخت خورد...خوبه وسط راه گرفتمت وگرنه ميفتادي روي زمين!نگرانخداروشكر بخير گذشت..ديگه بايد گهوارتو جمع كنم ...بازم خطر ساز شدي!زبان

ديروز براي باز دوم تنهايي بردمت حماماز خود راضیخيلي بهمون خوش گذشت...تو هم كه عاشق آب بازي...ميگم بريم حمام آب بازي ...سريع ميگي آببا؟ ...سوالي هم ميگي فدات شم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)